السيد محمد حسين الطهراني

155

الله شناسى (فارسى)

أُمَّتِى مِثْلَ صَابِرَةِ بَنِى إسْرَائِيلَ . « 1 » « أبو طلحه به پسرش محبّت داشت محبّت شديدى . پسر مريض شد ، و امّ سُلَيم نگران شد كه اگر مردن او نزديك شود أبو طلحه جزع و فزع كرده نتواند خويشتن‌دارى كند ، و او را به بهانه‌اى خدمت پيامبر صلّى الله عليه و آله فرستاد . همين‌كه أبو طلحه از خانه‌اش بيرون شد پسر جان تسليم كرد . امّ سليم وى را در پارچه‌اى پيچيد و در گوشه‌اى از اطاق بر كنار نهاد ، و به نزد اهل خانه آمد و بديشان گفت : ابداً از اين موضوع به‌هيچ‌وجه به أبو طلحه خبر مدهيد . در اين حال غذائى مهيّا كرد و مقدارى عطر به بدن خود ماليد . در اين وقت أبو طلحه از نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله آمد و گفت : پسرم چه شد ؟ ! امّ سليم گفت : بچّه آرام گرفته است ! در اين حال أبو طلحه گفت : آيا غذائى موجود است تا بخوريم ؟ ! امّ سليم برخاست و طعام را به نزد او گذاشت . و سپس خود را بر او عرضه داشت و أبو طلحه با امّ سليم مواقعه نمود . و چون أبو طلحه آرام گرفته بود ، امّ سليم به وى گفت : اى أبو طلحه ! اگر كسى نزد ما امانتى بگذارد و ما آن را به اهلش برگردانيم آيا تو خشمگين مىگردى ؟ ! أبو طلحه گفت : سبحان الله ؛ نه ! امّ سليم گفت : پسر تو در نزد ما امانتى بوده است و خداوند تعالى او را

--> ( 1 ) « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 18 ، در آخر احكام أموات از كتاب الطهارة ، باب ذكر صبر الصابرين و الصابرات ص 227 ؛ و از طبع حروفى المطبعة الإسلامية ، ج 82 ، ص 150 و 151